تبليغاتX
به پر بیننده ترین وبلاگ فارسی خوش آمدید!

روز گذشته با یکی از دوستهام داشتیم درباره ی راه اندازی یک سایت اینترنتی فاخر ! صحبت میکردیم.

من هم امروز اومدم تا یه گشتی توی اینترنت بزنم و برای بررسی و احیانا الگوبرداری سایت های مختلف را با هم مقایسه کنم ولی

:

اولا : که سرعت اتصالم به نت به طرز بی سابقه ای کم بود.

دوما : بعضی از سایت ها مثل zendehrood.com را باز نمیکرد و با اینکه بارها صفحه را refresh کردم سودی حاصل نشد

سوما : هنگام مراجعه به برخی سایت ها مثل phalls.com که مطمئن هستم خیلی پاستوریزه و طیب و طاهر هستند با این جمله مواجه شدم که : <<< مشترک گرامی : دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد >>>

پس :

1_ به طور کلی اینترنت چیز خوبی است ! ( از کرامات شیخ ما این بود .... شیره را خورد و گفت شیرین بود )

2_ الان من باید به خاطر این موانعی که پیش اومده عصبانی باشم ولی خب عصبانی نیستم.

3_ هم اکنون جا دارد که به همه دست اندر کاران اینترنت کشور بگم که در همه زمینه های فناوری و ارتباطی دنیا در حال پیشرفت است اما چون ما از شما انتظار نداریم که پیشرفت کنین (چون میدونم که نباید زیاد از شما انتظار داشت)

پس لطفا سعی کنین که در جا بزنید تا همین جایی که هستیم بمونیم (حداقل عقب گرد نکنیم)

4_ از کاربرهای محترم و نیمه محترمی که به صورت dial up به نت connect میشن خواهش میکنم که به خاطر این که یه کم هزینه اتصال تون کمتر بشه . از اینترنت شبانه استفاده نکنین. بی خوابی شبانه بسیار مضر است و به شبکه عصبی و سیستم هوشیاریتان آسیب میزنه .

اون وقت اگه پسر هستین کسی بهتون زن نمیده و اگه دختر باشین کسی نمیسوندتون ! !

5_ با احتیاط رانندگی کنید ! ( چه ربطی داشت به اینترنت ! )

+ نوشته شده در  88/04/09ساعت   توسط علي عبائيان  | 

یکی بود , یکی نبود , اگه فکر میکنید که غیر از خدا هیچکس نبود , درست فکر کردید.

دیروز توی ایستگاه دانشگاه منتظر اتوبوس بودم که یکی از دوستهام را که خیلی وقت بود

 

ازش خبر نداشتم را دیدم . بهم گفت که بیا با ماشین من بریم دانشگاه.

وقتی که داشتیم تو اتوبان کشوری میرفتیم , پلیس گشت نامحسوس (راهنمایی رانندگی) که

کنار اتوبان بود علامت ایست داد , ما هم ایستادیم

و آقا پلیس مهربون به جرم اینکه سرعت ماشین بیش از حد مجاز بوده , ما را جریمه کرد

و تازه میخواست ماشین را بفرسته پارکینگ که دوستم منصرفش کرد.

 

نتیجه گیری :

1_ هیچ وقت به دانشگاه نروید چون ممکن است گیر برادران عزیز پلیس بیفتید.

2_ پلیس دوست ماست و اگر ما را جریمه کرد به صلاح خودمان است.

3_ ارایًه برگ جریمه نشانهً شخصیت شماست (همانطور که ارایًه بلیط نشانهً شخصیت

    شماست ).

4_ پیش بینی میشود به زودی شخصیت کارتونی میگ میگ (Road-Runner) توسط

    پلیس گشت نامحسوس در یکی از اتوبانهای اصفهان متوقف شود , حتی اگر آن گرگ سیاه

    بدجنس نتواند آن را با بمب های پیشرفتهً دست ساز , نابود کند .

+ نوشته شده در  87/07/05ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

وقت سحری خوردن شده و تو که دیشب تا دیر وقت بیدار بودی و دیر خوابیدی

اصلا به هیچ وجه حال نداری که بیدار بشی ولی از ترس اینکه تا دم افطار از گرسنگی نمیری پا میشی یه چیزی میخوری

اما اگه بخوای روزه نگیری که دیگه بدتر

کله سحر خانوادت بیدار شدن که سحری بخورن و تلویزیون را روشن کردن ببینن کی اذان میگن

و این صدای تلویزیون و صدای قاشق چنگال نمیگذاره بخوابی

بعد صبح میشه واگه روزه باشی الکی خودت را به خواب میزنی و زنگ ساعت یا آلارم موبایلتو قطع میکنی و به خودت چند دقیقه وقت اضافه میدی که بیشتر بخوابی و هی روی تختخوابت غلت میخوری

 

 

بعد از خونه میری بیرون و فکر میکنی که همه ی مردم روزه اند و درکت میکنن

در حالی که شاید 80 درصدشون روزه نباشن

اما اگه روزه نباشی و بیرون باشی دیگه بدتر

نه ناهار گیرت میاد که لذت دنیا را ببری

نه روزه ای که تو آخرت لذت ببری

نه دنیا را داری نه آخرتو

 

و مجبوری به جای ناهار خودتو با بیسکوییت سیر کنی

افطار هم که دیگه واسه هر دو گروه یکیه

مخصوصا اگه جز افرادی باشین که از دیدن سریالهای بعد از افطار خوششون میاد

 

اما گیج کننده ترین روز

آخرین روز ماه رمضانه که هیچکس نمیدونه فردا عید فطره یا باید بازم روزه بگیری

+ نوشته شده در  87/06/26ساعت   توسط علي عبائيان  | 

به بهانه روز مادر

اول بگم که من حدود ساعت 8 و 9 شب بود که به مادرم روز مادر را تبریک گفتم

در حقیقت شب مادر را تبریک گفتم البته متاسفانه فقط یه تبریک خشک و خالی

اما خب ! تونستم چند دلیل واسه هدیه نخریدنم بگم

دلایل از خودم نیست بلکه COPY//Paste کردم از روی اینا که افه باکلاسی میگذارن

:

_ : به خدا رفتم برات کادو بخرم اما مغازه ها چیز قشنگی نداشتن (به افه ی ذکر شده دقت کنید که :

هیچکدوم از مغازه های شهر هیچ چیز قشنگی نداشتن ! ! )

_ یه پیرهن خوشگل برات دیدم اما نمیدونستم از چه رنگی خوشت میاد ( هنوز نمیدونستم از چه رنگی خوشت میاد بعد از مثلا بیست سال؟)

جا داره الان داستان یکی را بگم که میگفت برای ولنتاین یه لباس خریدم , بردم واسه طرف !

میگفت بعد از یه کم تشکر و اینا , طرف ! باب گفتگو را باز کرد و آخرش بحث را به اینجا رسوند که :

میدونی عزیزم من اصلا لباس غیر مارکدار نمی پوشم (یعنی ما دیگه خیلی .......)

نتیجه میگیریم که : مادر روزت مبارک

+ نوشته شده در  87/04/05ساعت   توسط علي عبائيان  | 

دیروز در صفحه حوادث یک روزنامه خواندم که در تهران یک پسر جوان شیکپوش به خواستگاری دخترها در خانه های شمال شهر تهران میرفته و با استفاده از فرصت پذیرایی و به بهانه ی اینکه برود در یک اتاق دیگه و به تنهایی با دختر خانواده صحبت کنه

اقدام به سرقت وسایل خانه میکرده !

نتیجه گیری :

1_ به همه آشنایانتان سفارش کنید که اگه پسر خوشتیپی اومد خواستگاری دختر دسته گلشون فورا با پلیس 110 تماس بگیرن.

2_ قبل از اینکه قرار خواستگاری حضوری بگذارند . حتما شغل داماد را بپرسن . شاید اونها هم از خانواده هایی باشند که دوست ندارند دامادشون دزد باشه

3_ توصیه کنید وقتی برای دخترتان خواستگار می آید وسایل تزیینی و گران قیمت منزلتون را قایم کنید (مثل فرش و یخچال و تلویزیون و..... )

 

 

+ نوشته شده در  87/03/11ساعت   توسط علي عبائيان  | 

وقتی یه مسیر طولانی رو  ميخوای با تاکسی بری باید همه‌ی چیزات دم دستت باشه. مثلا کیف پول و موبایل
مثلا واسه SMS) و داستانهای بازنویسی نشده و ...

و بعد باید سعی کنی اگر آخر مسیر پیاده میشی اول بري و بشینی پشت راننده.

چرا؟

خب برای اینکه کنار پنجره نشستن یه صفایی داره و حداقلش اینه که میتونی یه طرفی رو که مال خودته نگاه
کنی.

 اگر وسط باشی به هر طرف نگاه کنی انگار داری به حریم خصوصي کسی تجاوز میکنی. و به خصوص اگر
دو طرفت خانم باشند که دیگه واويلا.
 
و از مزیتهای ديگه نشستن پشت سر راننده همینه که هی معمای پیاده شدن و سوار شدن تا مسافر جدید اگر

خانمه کنار اون یکی خانم بشینه یا اگر مرد و شما خانمی بین دو تا مرد نشینی و اگر هنوز خانمی و از تاکسی و

 راننده تاکسی و مسافراش میترسی و.... خلاصه تاکسی سواری جهنم ميشه ،

تازه پشت سر راننده ام كه باشي . دم دري و ميتوني بدون اينكه باعث زحمت بغليت بشي . پياده شي

(البته اگه قبلا راننده دستگیره در باز كن را باز نكرده باشه)


داشتم میگفتم در هر صورت اگر وسط باشی و مسافر دست راستیت هی عوض بشه این یکی هی توقع داره

براش جا باز کنی و نچسبی بهش و هی میری اونور و با سوار شدن مسافر بعدی هی میکشی اینور.

 و وسط هم که باشی و قدت بلند باشه هی عذاب وجدان داری که راه دید عقب راننده رو گرفتی

و اگر تصادف کنید و بمیريد ! تقصیر توئه.

و همینطور پای آدم روی برآمدگی گارد میل گاردان که از وسط ماشین رد میشه میافته و تا روی سینه و دماغ بالا

میاد و نفست بند میاد و کیفت هم روی پاهات یه وری میشه و میافته روی پای بغل دستی و اونهم
هی چشم غره میره.
 
و اگر خانم باشی و وسط بشینی هی توهم داری که راننده با اون چشمای زرد و قرمز و خسته ش داره از تو آينه

 نگاهت ميكنه و چشم ازت بر نمیداره

 

و اما اگر همون مسافر آخر یا جدید باشی که کنار پنجره هستی و سمت راست ماشين پشت شاگرد نشستي واي به حالت.

همیشه مسافر اونطرفی که کنار پنجره نشسته بعد از پنجاه متر میخواد پیاده بشه و اونم از همین در شما چون اتوبانه.
 
یا اینکه تا از پنجره بیرونو نگاه میکنی و میخوای وارد یکی از فكرات بشی يه دفعه یکی تو فكرت ميپره كه : آقا من پیاده میشم.

 یا وقتی داری به امتحانات فکر میکنی و... و دماغت رو چسبوندی به شیشه ی یخ بسته تا خنک بشی یکی در رو باز میکنه و کله ت میخوره به سر زانوش و طرف هم با عجله و با شدت سوار میشه.

و یا وقتی داری فكر ميكني كه جواب اين SMS رو چي بدي یکی تو گوشت میگه: آقا ببخشید این آدرس کجاست؟ میشه بگید کجا پیاده بشم.

حالا میخوای عمل خیر انجام بدی . به آدرسش نگاه میکنی و میبینی رد کردین و میگی همین جا پیاده شو و چهار تا کوچه برو پایین.

 و طرف تند تند هول ميزنه و تا ميخواي پیاده شی . شالگردنت زیر پاش میمونه و کیفت رو زير بغلت میگیری
و بند موبايلت به دکمه ی همون مسافر گیر کرده و كيف پولت رو زير پاهات گم میکنی ودستکشات هم كه معلوم نيست كجا غيبشون زده و حسابی پیچیدی بهم و داری با بدبختی جمع و جور میکنی بساط رو تا پیاده بشی که طرف میگه بجنب آقا دیگه.

نتيجه اخلاقي : يا سوار تاكسي نشين يا اگه مجبور شدين سوار شين . بشينين پشت سر راننده

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/01/29ساعت   توسط علي عبائيان  | 

  در این خبر که روزنامه ایران مورخ 26 اسفند 1386 آنرا درج کرده آمده:

 که یک شرکت پخش لبنیات در محدوده ای از شهر تهران شیر فاسد توزیع کرده و در ادامه خبر آمده که تاریخ انقضای شیر را پنج  روز در نظر گرفته

 

  به نظر شما بهترنیست نیمه پر لیوان را ببینیم ؟

 

 اول  اگه این شیر پاستوریزه های فاسد دور ریخته میشد آمار توزیع شیر در کشور پایین می آمد

 

 دوم : حوضه مسولیت ها کاملا مشخص است

 

 توزیع شیر زیر نظر وزارت بازرگانی انجام میشه و درمان مسمومین زیر نظر وزارت بهداشت

 

 بعد میگن چرا ما نمیتونیم کار گروهی انجام بدیم

 

 راهش اینه که هر کی کار خودشو انجام بده

 

 وزارت بازرگانی شیر توزیع کنه

 

 وزارت بهداشت هم مسمومین را درمان کنه

 

 اینجوری  هر دو وزارتخونه هم میتونن به آمارشون افتخار کنن

 

 مثلا وزارت بازرگانی می گه امسال توزیع شیر ایکس درصد افزایش یافته

 

 و وزارت بهداشت هم میگه آمار درمان بیماران ما اینقدر رشد داشته

 

مطلب سوم : خبرنگار روزنامه ایران که این خبر را چاپ کرده با لحن اعتراض آمیزی نوشته که روی این پاکت شیرها

 

 تاریخ انقضا پنج  روز در نظر گرفته شده

 

 آخه برادر : همه مردم میگن که این شیرها همش آبه . فقط یک و نیم درصد چربی داره

 

 حالا اگه تاریخ انقضا را بیشتر در نظر بگیرن که مشکلی پیش نمی آید

 

   آب که خراب نمیشه

 

 

 

+ نوشته شده در  87/01/14ساعت   توسط علي عبائيان  | 

k

 

با اینکه انتخابات تموم شده

اما امروز دیدم که یه تبلیغ انتخاباتی در حیاط مونده بود

که گفتم شاید جالب باشه که اون رو منتقل کنم.

بایید به کاندیدای اصلح رای بدهیم..........

_ با هم برخی از سوابق ایشان را مطالعه میکنیم

- عضو سایت اینترنتی Yahoo

- عضو فعال چت روم های اینترنتی در یاهو (Yahoo ID ; Yahoo Chat Room)

- مدیر فعلی یک وبلاگ در سایت جهانی بلاگفا

- مبصر کلاس در سال های دوم و سوم دبستان

- حامی حقوق زنان زیر بیست سال

- حامی حقوق زنان زیر سی سال

- حامی حقوق زنان زیر چهل سال

- حامی حقوق زنان زیر پنجاه سال

- حامی حقوق زنان زیر شصت سال

- حامی محیط زیست استانهای کوچک

- حامی محیط زیست استانهای متوسط

- حامی محیط زیست استانهای بزرگ

- حامی محیط زیست استانهای بسیار بزرگ

+ نوشته شده در  87/01/09ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

 

شاید شما هم از عبارت Endeshe زیاد استفاده میکنید ، یا حداقل بارها این عبارت را از دوستان و اطرافیانتون شنیدید.

 

خب ، همون طور که خودتونم میدونید  End یک کلمه انگلیسیه ، حالا من میخواهم بپرسم که :

 

سوال یکم )  به نظر شما بجای واژه ی غیر فارسی و نامانوسه ! Endeshe چه عبارتی وجود داره که کاملا فارسی باشه ؟

 

               میتونیم بجای اینکه بگوییم Endeshe  بگوییم آخرشه

               (اما آخر هم کلمه ای عربیه)

 

               میتونیم بجای اینکه بگوییم Endeshe  بگوییم حداکثرشه

 

               میتونیم بجای اینکه بگوییم Endeshe  بگوییم منتهاشه

 

               میتونیم بجای اینکه بگوییم Endeshe  بگوییم ماکزیممشه

 

               میتونیم بجای اینکه بگوییم Endeshe  بگوییم انتهاشه

 

               میتونیم بجای اینکه بگوییم Endeshe  بگوییم پایانشه

 

               مثلا بجای اینکه بگوییم Ende marefate بگوییم : ماکزیممه معرفته

               یا پایان معرفته ، یا منتهای معرفته یا ...........

               که کلمات فوق هم فارسیه اصیل نیستند.

 

سوال دوم ) End خوبه یا بده ؟

                کسی Ende chizi  باشه خوبه یا بده ؟

 

سوال سوم ) End بهتر است یا ثروت ؟

 

برای تکمیل مطلب اضافه میکنم که ، در همین زمینه یک ضرب المثل ژاپنی هست که میگه :

 

                         zarb-ol-masal

 

 

 جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید . 

 لللذ علی عبا - علی عبایان - علی ابا ببیان یابان - صین -علی ابایان - علی اباییان - علی ابائیان - علی اباعیان - علی عباعیان علی عباعان - علی عبایی - علی عبائی - علی عباعی - abaian ABAEIAN aba abi abian ali  abeeian ali  abaiian ali abaeeyan ali abaeyan abayyan abaiyan abayian abaiiyan ali Ali ALI ایران طنز تنز تنظ عبا عبیا عبایی tanz tannaz

+ نوشته شده در  86/02/24ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

 شما چقدر به آمار اهمیت میدهید ؟

 

به نظر شما آیا در صدهایی که در آمارها داده میشود مطابق با جوامع مورد بحث  است؟

 

شاید در بسیاری از موارد اینگونه نباشد.

 

مثلا یادم می آید زمانی که حکومت ایران ملوانان انگلیسی را دستگیر کرده بود

 یک سایت خبری فارسی اونوری ! آماری را اعلام کرد که 85 در صد ایرانیان مقیم خارج از کشور مخالف بازداشت این نظامیان هستند ، و این عمل را باعث منزوی شدن ایران میدونند

 

و درست چند روز بعد که اوون نظامیان آزاد شدند ، همون سایت آماری را اعلام کرد که 80 درصد ایرانیان مقیم خارج ، مخالف این عمل بودند و این عمل را نشانه  اهمیت ندادن سیاستمداران به استقلال کشور میدونستند ! ! !

 

یا اگه یادتون باشه آمارها و نظرسنجی هایی که هنگام انتخابات ریاست جمهوری اعلام میشد.

 

این امر مثل همون حکایتیه که : استاد روانشناسی هنگام تدریسش در کلاس گفت :

 

70 در صد مردم با همسرانشون مشکل دارن .

 

یکی از داشجوها پرسید : 30 در صد بقیه چی ؟

 

استاد گفت : اوون ها مجردند.

 

انگیزه ای که باعث شد این پست را بنویسم نظر یکی از آشناهام بود ، که مردی حدودا 30 ساله ست که تصمیم داشت ، برای زیبایی اندام و حجیم کردن عضله هاش به باشگاه بدنسازی بره.

 

این بنده ی خدا ، آمار جالبی درباره ی خودش میگفت ، که نوشتنش خالی از  لطف نیست .

 

میگفت که : 40 درصد آشناهام عقیده دارند که من بسیار خوش هیکلم.

30 در صدشونم میگن  : که اضافه وزن دارم .

و 30 درصد دیگشونم معتقند که لاغرم و باید خودم را تقویت کنم .

 

جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .

 

نوشته شده در ۱۴/۲/۸۶ توسط

  Ali Abaeian

+ نوشته شده در  86/02/14ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

 اگر شما  با ادارات یا ارگان های دولتی سر و کار داشته باشید ، احیاناً بارها

 این عبارت را شنیدید که : " آقای رئیس جلسه دارند" .

 

 علی رغم این که آقای رئیس جمهور ، از ابتدای مسؤلیتش به رؤسای  همه ء ادارات

 و سازمان ها دستور داده که جلساتتون را بعد از ساعت اداری برگزار کنید ، باز هم

 میبینید که این عزیزان ! باز هم به همان رویه ء باب طبعشان عمل میکنند.

 

 جالب تر اینکه این فقط رؤسا نیستند ، که دائماً جلسه دارند ، بلکه معاونین و

 مامورین و کارمندان و بایگان ها ! و راهنماها و صندوقداران بانک ! و ...... هم دیگه در

 ساعات اداری جلسه دارند .

 

 شاید شما هم از این امر ناراضی باشید ، اما لازم میدونم بگم که عبارت

 " جلسه دارند" معانی بسیار گسترده تر از معنای ظاهریش داره ،

 

 از جمله :

 

 

آقای رئیس جلسه دارند یعنی این که : هنوز نیومدند سر کار

 

آقای رئیس جلسه دارند یعنی این که : مشغول روزنامه خواندنند

 

آقای رئیس جلسه دارند یعنی این که : مشغول مکالمه ی تلفنی با مادرشونند

 

آقای رئیس جلسه دارند یعنی این که : دارند به درد دل های همسر گرامیشون که از صبح تا حالا خیلی زحمت کشیده گوش میدهند .

 

آقای رئیس جلسه دارند یعنی این که : کارهای شخصی مهم تری دارند .

 

آقای رئیس جلسه دارند یعنی این که : امروز حوصله ارباب رجوع را ندارند .

 

جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .

 

 

نوشته شده در ۲۶/۱/۸۶  توسط علی عبائیان

+ نوشته شده در  86/01/26ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 کسانی که انگلیسی صحبت میکنند ، برای شروع مکالمه ، از عباراتی نظیر :

 

"گود مورنینگ" ، "گود افترنون" ، "گود ایونینگ" یا ..... استفاده میکنند .

 

 اما بعضی وقتها  هم کلمۀ  های  Hi   را بکار میبرند .

 

 وقتی کسی به شما میگه :  های  ، بهش چه جوابی می دهید ؟

 

 بله......

 

 باید بهش بگین : هوی .

 

 چرا ؟ زیرا جواب های ، هوی است .

 

جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .

 

 

 نوشته شده در  86/01/23   توسط علي عبائيان  لللذ عبا عبایان ابا ببیان یابان - صین ابایان اباییان ابائیان اباعیان عباعیان عباعان عبایی عبائی عباعی abaian ABAEIAN aba abi abian abeeian abaiian abaeeyan abaeyan abayyan abaiyan abayian abaiiyan ali Ali ALI

+ نوشته شده در  86/01/23ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

همون طور که خودتونم میدونید در لغات و کلمات گاهی تغییراتی بوجود میاد

(حالا یا در ظاهر کلمه یا در معناش)

مثلا << اتاق >> را مینوشتند  << اطاق >> که هنوز هم مینویسند

یا << تهران >> را  << طهران >>

<< رعنا >> هم در طول زمان معنیش عوض شده .

در گذشته به معنای << نا همگون  و  زشت >> بوده و امروزه معنای << خوش قامت >> میده.

 

کلمه دیگه ای که حالا میخواهم بگم  << استهلاکه >>

امروزه استهلاک به معنای افزایش چند برابری قیمته

 

  مثلا یکی از بستگان خودم

  سال ۱۳۵۹ یه پیکان صفر کیلومتر خریده به قیمت [ سی و سه هزار تومان]

 اما پارسال ( یعنی بعد از بیست و پنج سال استفاده کردن) فروختش [دو میلیون و دویست هزار تومان]

 

یعنی امروزه استهلاک به معنای افزایش چند برابری قیمته

 

یا اگه به فرض فردی  [ سه سال پیش ] یه آپارتمان خریده  به قیمت هر متر   ۲۵۰هزار تومان

 الان ( که سه سال استهلاک پیدا کرده ) ٬ قیمتش دست کم متری   ۷۰۰ هزار تومانه

 

   یعنی امروزه استهلاک به معنای افزایش چند برابری قیمته

 

جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .

 

نوشته شده در  86/01/14   توسط علي عبایيان    ابایان اباییان ابائیان اباعیان متالورژی اصفهان  طنز سرگرمی جک اتقال مطالب

+ نوشته شده در  86/01/14ساعت   توسط علي عبائيان  | 

         

آلیس هنگامی که در جنگل راه می رفت

از گربه پرسید :

ممکن است به من بگویید از کدام طرف بروم ؟

گربه گفت : بستگی به این دارد که کجا می خواهی بروی.

آلیس گفت :  آن قدرها مهم نیست که کجا میخواهم برم .

گربه گفت :  با این حساب مهم نیست از کدام طرف بروی .

 

                                                      از کتاب  آلیس در سرزمین عجایب

 

  جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .  

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

چند وقت پیش یک بسته پولکی خریدیم که حاوی کنجد بود.

به اسم پولکی کنجد دار.....

 

قسمت جالبش اینه که روی جلدش (که عکسش را گذاشتم در ادامه مطلب) این قدر خواص و

فواید و مزایا از کنجد نوشته که وقتی کسی میخونه فکر می کنه واقعا  با وجود کنجد

چه جوریه که هنوز کسایی پیدا می شند که مریضند؟

یا واقعا چرا با وجود کنجد یه عده ای میرن رشته دارو سازی؟

به خاطر این که از درمان انواع سرطان ها  نوشته تا درمان بیماری های غددی و تنفسی و پوستی و

خونی و .......

تازه ... اضافه کنم که نوشته کنجد حاوی انواع ویتامین ها و مواد معدنی و غیر معدنی و ...... هست.

 

حالا شایدم من دارم  بدبینانه نگاه میکنم.  قضاوتش با خودتون.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/12/21ساعت   توسط علي عبائيان  | 

آثار وام گرفتن برای همه یکسان نیست.

مثلا بعضی ها که خانه ندارند  . با وام گرفتن خانه دار میشن.

و بعضی ها با وام گرفتن بی خانه میشن (چون قسط هاش را نمی دن و بانک هم خانه شان را به مزایده میگذاره)

تازگی ها که خودمم دنبال وام بودم با یه طرحی آشنا شدم که بانک سپه گذاشته که مثلا اگه دو ماه

پانزده میلیون به حساب بانک بگذاری . پنج میلیون تومان بهت وام میدن.

حالا چیزی که من میخوام بگم اینه که : آقاجون . وقتی ما میایم پانزده میلیون میدیم به بانک .

آیا از بانک سند خانه میگیریم ؟ یا چک بدون تاریخ میگیریم ؟ یا فیش حقوقی میگیریم؟

 

اما بانک برای پنج میلیون همه اینا را که میگیره هیچی . کلی هم دوندگی داره .

 یعنی وقتی میخواد به شما پنج میلیون بده کلی شما را میدواند .

اما وقتی که شما به بانک پانزده میلیون تومان میدهید که بانک را نمی دوانید. تازه خودتون میرید توی صف هم میایستید که پانزده میلیون برای دو ماه بدهید به بانک.

نتیجه گیری اخلاقی : از بانک ها وام نگیرین . اما خب . اگه فکر میکنید به نفع و به سودتونه بگیرین !

! ! ! !

 

جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت   توسط علي عبائيان  | 

        

          مردی که قلبش در شکمش است.

 

         برای دیدن عکس روی ادامه مطلب  کلیک کنید.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/12/15ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

مگه الان عصر ارتباطات نیست ؟

مگه روز به روز وسایل ارتباطی بیشتر نمیشه ؟

مثلا ۴۰ سال پیش کسی تصور میکرد وسیله ای به اسم موبایل اختراع بشه ؟

اما لان کمتر خوانواده ای هست که دست کم یه موبایل نداشته باشه.

پس چرا با افزایش وسایل ارتباطات . خود ارتباطات کم شده ؟

حالا همون طور هم که خودتون میدونید هر چه ارتباطات افراد با هم بیشتر بشه

 در نتیجه با هم صمیمی تر میشن.

 

اما..........

مثلا همین موبایل.

۴۰ سال پیش که موبایل نبود ارتباطات مردم و در نتیجه صمیمیتشون بیشتر بود

 یا حالا که موبایلم هست و همیشه در دسترسیم؟

 

شما به غیر از این موبایل سایر وسایل ارتباطی دیگه مثل اي ميل و مسنجر و ...... را هم اضافه كنيد.

 

نكنه تعداد وسايل ارتباطي با اصل ارتباطات رابطه عكس داره؟

يعني هرچه وسايل ارتباطات بيشتر ميشه ..... خود ارتباطات كمتر ميشه !!!؟

يا شايد ما انسان هاييم كه سال به سال بي معرفت تر ميشيم... شايدم روز به روز

 

اينايي كه گفتم مشكلات بود اما راه حلي به ذهنم نميرسه.

 

جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .

+ نوشته شده در  85/12/10ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

از آنجایی که  من  چند وقته آپ نکردم این سوالات را مطرح می کنم که هم

علی الحساب آپ کرده باشم و هم تا موقعی که دوباره آپ می کنم شما یه چند تا سوال مهم تو ذهنتون

داشته باشین  (که خدا نکرده آلزایمر هم نگیرین).

تست تیزهوشان :

 سوال) به نظر شما روز ۲۲ بهمن چه روزیست ؟

الف) ۱۷ مرداد

ب) ۳۶ خرداد

ج) آغاز سال ۱۳۵۷

د) همه موارد

 

سوال هشت گزینه ای)<< کار کردن خوبه . کار آدم را میسازه . کار جوهر مرده . آدم درس میخونه که کار کنه. >>

   به نظر شما کدام گزینه از اعتبار عبارت فوق بیشتر میکاهد؟

الف) کار کردن چقدر خوبه؟

ب) اگه یکی نخواست ساخته بشه چی؟ 

ج) اگه یکی مرد نبود چی؟

د) جوهر . جوهره ...... زن و مرد هم نداره

ه)  آدم خودش باید تصمیم بگیره که کار خوبه یا بده

و)آدم نباید تحت تاثیر عقاید دیگران باشه که کار  جوهر مرد هست یا نه

ز) کار مال تراکتوره

ح)کار مال خره

 

 

جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .

 

+ نوشته شده در  85/11/16ساعت   توسط علي عبائيان  | 

به وبلاگنويس هايي كه ميخوان ديگه آپ نكنن يا وبلاگشونو حذف كنن و برن دنبال ساير فعاليتهاي اينترنتي مثل چت كردن و ...... بگم كه وقتی که میشه بهتر از چت کردن خالی بست و تیریپ ورداشت و کلاس گذاشت،
خب ؟
 وقتی که بدون پول کافی شاپ و چایی و نوشابه تو بوفه  یا پول مكالمه موبايل و sms  بتونی درددل کنی،
خب ؟
بشین وبلاگتو بنویس
خب ؟
 تازه هردفعه یه چند نفری هم (حالا يا از روی رودرواسی  یا مرام ) واسه نوشته هات نظر بدن
(البته غير از كساني كه براي بالا رفتن آمار بازديدشون درخواست لينك ميكنن به به و چه چه ميگن)
 خب ؟
خب و ..........! ! ميشینم وبلاگمو مينويسم

در همين زمينه وبلاگ نويسي حكايتي هم در كتب و الواح قديمي آمده است كه :

  حکایت :

"عارفي كه مريدان بسيار داشت جمعي وبلاگ نويس را همي ديد
 پس عارف بگفتا : عالمان بسیار می اندیشند و كم می گويند . جاهلان بسیار می گويند و هیچ نمی اندیشند. لیک این جماعت می نويسند تا بیندیشند. پس مريدان نعره ها زدند وبگريستند"

بررسي حكايت عارف:

اظهارنظر کارشناسانه بعضي ها كه خودشونو هم عقل كل ميدونن هم از همه چي مبرا : متاسفانه در کشور ما هنوز فرهنگ استفاده از مظاهر تکنولوژی جا نیفتاده است. هر از چند گاهی یکی از مظاهر آن در قالب مد فراگیر شده و حتی در مواردی به انحراف از اهداف و کارکرد اولیه منجر می شود که وبلاگ نویسی از آن جمله است.

اظهارنظر بعضي هاي ديگه كه همش غر ميزنن: وقتی که بسته بودن همه فضاها باعث بشن حرفات برات عقده بشن و عقده هات بشن بغض تو گلوت، این وبلاگه که میتونه از خفگی نجاتت بده.

اظهار نظر بعضي هاي ديگه كه اهل موسيقي و آوازند: قصه از کجا شروع شد؟

 

تحرير پس از تحرير نخستين :

با توجه به نظراتي كه دوستان لطف كردن و گذاشتند به اين طريق مي خوام مطلبم را تكميل كنم . شفاف سازي بيشتر به جهت تنوير افكار عمومي:

 

بنده اعلام ميكنم كه اليوم استعمال از اين تريبون آزاد وفضاي رايگان در دنياي مجازي (وبلاگ)

باُءي نحو كان مجاز ودر حكم محاربه با دشمنان آزادي بيان ميباشد.

 

جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .


 

+ نوشته شده در  85/11/02ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

اصفهان را خوانده اند نصف جهان


          صد جهان من ديده ام در اصفهان

 

براي ديدن عكسها روي  ((ادامه مطلب)) كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/10/27ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 

  چندتا كاريكاتور گذاشتم  (البته ممكن است قبلا اونها را ديده باشيد)

  براي ديدنشون روي (( ادامه مطلب ))  كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/10/17ساعت   توسط علي عبائيان  | 

در زمان هاي قديم يك كبوتر نامه رسان قرمز كه كفش هاي طلايي داشت و نوكش هم به رنگ بنفش بود

 زندگي مي كرد  .  در همان حواليش يك بركۀ اب بود كه نزديك آن  بركه آب يك درخت پرتقال بود

 كه پرتقالاش تو قرمز بودند.

 يك روز كبوتر نامه رسان براي استراحت آمد روي درخت پرتقال تو قرمز  نشست  كه ناگهان چشمش افتاد

 به يك لاك پشت سبز فسفري رنگ و لاغر كه لاكش  به رنگ نارنجي بود

 كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش قصه ما  در همان لحظه عاشق و شيفته ي

  لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي شد.

 كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش  هر روز مي امد روي درخت پرتقال تو قرمز  لب بركه

 مي نشست تا لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي را ببيند و هر روز سعي  مي كرد كه توجه

 لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي را جلب كند.

 كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش مرتب فكر مي كرد كه چطوري

 لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي  را به خودش علاقمند كند .  حتي رفت و

 كتاب شازده كوچولو  نوشته  آنتوآن دو سنت اگزوپري  را خواند  بلكه آن كتاب بتواند بهش كمك كند  اما

 آن هم كارساز نيفتاد.


  حالا  يك تست خودشناسي :


  از آن جايي كه عنوان وبلاگم  (( به نظر شما  ))   است . داستان هاي آن هم با   (( به نظر شما  ))

  تمام خواهد شد :


(( به نظر شما  ))  ادامه  داستان چه خواهد شد  ؟

http://abaeian.blogfa.com/

 

 حالت  {{  1  }}  :  كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش  رفت و قصه عاشقي و دلدادگي

                         خودش را با چند تا كبوتر نامه رسان ديگه كه از بچگي با هم دوست بودند را گفت

                         و آنها به كبوتر گفتند كه اخر كبوتر نامه رسان كه به  لاك پشت نمي خورد . تو

                         چه جوري مي خواهي با آن ازدواج كني و ..... و اينگونه بود كه كبوتر نامه رسان

                         قرمز  كفش طلايي نوك بنفش  كم كم عشقش نسبت به  لاك پشت  لاغر سبز فسفري

                         لاك نارنجي  را فراموش كرد .

 

حالت  {{  2  }}  :  كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش باز هم نا اميد نشد و  راه هاي مختلف ديگر

                       را امتحان كرد هر روز براي لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي گل هاي رز مشكي

                       مي برد و خلاصه بعد از يك هفته خود لاك پشت  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي باب صحبت را

                      باز كرد و رفت سر اصل مطلب و به كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش

                      پيشنهاد ازدواج داد .

 

حالت  {{  3  }}  :  كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش كه خودش نر بود از آنجايي كه از قبل

                       با  لاك پشت هاي  لاغر سبز فسفري لاك نارنجي آشنا نبود فهميد كه :  اي بابا

                      اين لاك پشته هم كه نر است و سر كار رفته  مثل جريان همان مار  بود كه

                      عاشق شده بود بعد از  شش ماه فهميد كه شلنگ آب بوده ورفته سر كار

 

حالت  {{  4  }}  :كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش  درباره  لاك پشت

                       لاغر سبز فسفري لاك نارنجي تحقيق كرد و وقتي ديد نظر ساير لاك پشتها نسبت به

                       لاك پشت لاغر سبز فسفري لاك نارنجي خيلي بده داستان عشق و دلدادگيش را

                       فراموش كرد  .

 

حالت  {{  5  }}  :كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش رفت و از لاك پشت لاغر سبز فسفري

                      لاك نارنجي خواستگاري كرد اما لاك پشت لاغر سبز فسفري لاك نارنجي بهش گفت :

                      من مي خواهم درسم را ادامه بدهم.


حالت  {{  6  }}  :كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش  رفت و از لاك پشت لاغر سبز فسفري

                      لاك نارنجي خواستگاري كرد اما لاك پشت لاغر سبز فسفري لاك نارنجي چون

                      ازكبوتر  نامه رسان خوشش نيامد گفت كه استخاره كردم بد اومد.


حالت  {{  7  }}  : كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلايي نوك بنفش  رفت و به لاك پشت لاغر سبز فسفري

                      لاك نارنجي گفت كه چند وقت است كه عاشقش است و بهش پيشنهاد ازدواج داد و

                      لاك پشت هم قبول كرد و  الان سال هاست كه آنها با هم خوشبختند .

 

    خب  .  حالا اگر شما هيچ يك از  7  حالت بالا را انتخاب نكردين  پس حداقل

    پيدا كنيد  پرتقال فروش را .........

 

                                                                                                        Ali Abaeian

 

  جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .

 

+ نوشته شده در  85/10/16ساعت   توسط علي عبائيان  | 

 آبان امسال با بچه های دانشگاه رفته بودیم تهران . واسه یه همایش ۳ روزه تو دانشگاه علم و صنعت

که جای شما خالی خیلی خوش گذشت. 


نزديك همون دانشگاه يه سوپر ماركت بود كه مالكش پيرمرد خيلي با حالي بود.

دور تا دور مغازه اش نوشته بود

             در اين مكان  به هيچ وجه  هيچگاه  هيچ نوع  سيگاري  فروخته نمي شود و نخواهد شد...

پيش خودم گفتم : ايولاه به اين  آنتي سيگار

                                                                                                                 Ali Abaeian

 

+ نوشته شده در  85/10/14ساعت   توسط علي عبائيان  | 

به راستي آيا هنگامي كه متكبرانه مشغول صدور فرمان هاي ظالمانه و بيدادگرانه خود بود

احتمال اين خفت و خواري را براي خود مي داد ؟

شايد روزي هم بيايد كه ببينيم جورج بوش و ايهود المرت و بن لادن و توني بلر هم شاهد نتيجه بيداد هاي

خود باشند.

  البته شايد صدام هم مثل خيلي از ماها زندگي تو اين دنيا را دائمي فرض كرده بوده !

يا علي

 

علی عبائیان

+ نوشته شده در  85/10/14ساعت   توسط علي عبائيان  | 

به نظر شما آسان ترين كار چيه ؟  سخت ترين كار چيه؟
؟
من فكر مي كنم اسان ترين كار انتقاد كردن و گير دادن و نصيحت كردن است

و سخت ترين كار عمل كردن به اوون نصيحت هاست.

هر چند كه خودم اكيدآ اعتقاد دارم كه نصيحت مي تواند تاثير زيادي در موفقيت افراد داشته باشد..

علی عباییان

 جهت مشاهده تمامی مطالب روی اینجا کلیک فرمایید .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/10/14ساعت   توسط علي عبائيان  |